شمس الدين محمد بن محمود آملي

51

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

و روح اعظم هر چند به حكم : اول ما خلق اللّه نورى ، و في رواية روحى باضافة با حضرت خاتم رسالت مشرف بود ، أما در عالم صورت به حكم : اول الفكر آخر العمل در حيز توقف بداشت تا چون دايرهء تكوين بنقطه انتها رسيد و بر نقطه ابتدا منطبق گشت صورت آن در آينه وجود آدم منعكس شد ، و جمله اسما و صفات الهى در او متجلى گشت . پس خطاب انى جاعل في الأرض خليفة درو و آوازهء خلافت آدم صفى در ملاء اعلى منتشر گشت و بر منشور خلافت او توقيع ؛ إن اللّه تعالى خلق آدم على صورته ، ظاهر شد ، و بر لواء كرامت او آيه « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها » مرقوم گشت ، و أذمه تسخير و أعنه تقدير در قبضهء تصرف او نهاد و ملائكه را بسجدهء او فرمود . چه ملائكه را آن كمال و جمعيت نبود بنابر آنكه بعضى از ايشان مظهر صفت جمال بودند و بس و بعضى مظهر صفت جلال و بس ، و آدم جامع جميع صفات جمال و جلال بود ، و محل لطف و قهر و رحمت و غضب . و چنان كه وجود آدم در عالم شهادت مظهر صورت روح آمد در عالم غيب وجود حوا در عالم شهادت مظهر صورت نفس آمد در عالم غيب ، و تولد او از آدم به حكم و خلق منها زوجها مثال تولد نفس از روح و تاثير ازدواج نفس و روح و نسبت ذكورت و انوثت ايشان به صورت آدم و حوا مصور شد . و بر مثال صدور اشياء از روح و نفس ذرات ذريات كه در ظهر آدم وديعت بودند بواسطه ازدواج آدم و حوا در وجود آمدند ، و اللّه أعلم . فصل چهارم [ در حقيقت قلب ] در حقيقت قلب و معرفت آن ، بدانكه دل پيش اهل حقيقت عبارتست از نقطهء كه دايرهء وجود ازو در حركت آمد و به دو كمال يافت ، و سر ازل و ابد در او بهم پيوست و مبدء نظر در او بمنتها بصر رسيد ، و جمال و جلال وجه باقى بر او